میکده ی عشق

دلنوشته های من

میکده ی عشق

دلنوشته های من

سیندرلا

ساعت  یازده  و پنجاه  و نه  دقیقه  و پنجاه  و هشت  ثانیه  و

دو ثانیه  مانده  به  جدایی

زود  بیا من سیندرلا نیستم  که  کفشم را بذارم  یادگاری.

شراب شک


نمیدانم دل دریا و ماهی را ربودم یا...

همیشه شعرهایم را برای تو سرودم یا...


شبی مستی به سر زد نوش کردم از شراب شک

نمیدانم که بعد از آن غبار از دل زدودم یا...


و حالا مانده ام در غربت این لحظه ها، اما

چو غم آمد نمیدانم که من در را گشودم

نگاهم خیره شد تا   صبحگاهان بر دل دریا

نمیدانم, نمیدانم  که  هستی در وجودم یا...

شد قرار بعد ما در زیر باران

یادبادش زیر باران عشق خودتفسیرکردم  
خواب شیرین تورا باچشم ترتعبیرکردم 
     
 شد قرار بعد ما  در زیر باران ؛  باز باران 
 خیس رویای تو بودم گرکمی تأخیر کردم  
  
آن غروبی شاخه گل دادم به دستت نازنینم
 بانگاهم درنگاهت شوق دل  تکثیر کردم


خنده ات دل راکشاندش سوی رگبارمحبت
  تااسیرت شد گرفتم حلقه در زنجیر کردم


مرحبا تیری که مستانه به قلبم می نشینی
 
جرعه جرعه هر پیاله زخم دل تعمیر  کرد
م                   
  
دل به رسم عاشقی شب تاسحرخوابش نبرده
من برای با  تو  بودن  لحظه ها  تدبیر   کردم  
 
چون نبودش ناز چشمانت خماری میکشیدم
 پس نگاهت را  به قاب سینه ام تصویرکردم    
 
 گر که  آید بار دیگر زیر باران با تو  باشم
 کن تلافی لحظه هایی که  تو را دلگیرکردم

این دلم دیگر  ندارد تاب دوری  بی قرارم
 مثل هرشب امشبم من ناله ی شبگیر کردم  
 
 یاد آن دستان گرمت ای تو گرمای وجودم
 گر در آغوشت بمیر
م  زندگی  تسخیر کردم